بعید میدونم - تاریخ: 1395/12/22 ساعت: 7:28
در همون راستا که دوست داشتم یک بار خودمو ، توی خیابون می دیدم ، دوست داشتم یک بار ، "سوال دشوار هستی " انقدر بی همتا نبود ؛ تا بفهمم مادر بودن فارغ از چگونه بودن ، میتونه دلیل کافی برای این همه دوست داشتنی بودن باشه ? حداقل برای خودم . 
ه - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 0:03
- یعنی هیچ راهی نیست ?.نه نیست.-چرا فکر میکردم تو یه راه ماورائی سراغ داری ?.بزرگترین کمکی که میتونم بکنم اینه که از راههای ماورائی ناامیدت کنم تا خودت دست بجنبونی .
چشم - تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 0:03
میدونی کجای قضیه برای منِ پر تناقضِ تناقض پرستم جالبه ؟ اینکه سی چهل سال ، نقدِ عمر و جوونی به باد میدی که به مفهوم خوبی برسی .اون  وقت  میبینی تنها چیزی که عایدت میشه اینه که بدونی  در حالیکه تو چشمهاتو توی مراقبه
از آدم ها و " سوال دشوار هستی " شان - تاریخ: 1395/12/16 ساعت: 6:12
نشسته بود و مهم هم نبود که نشسته بود . به نظر می رسید سرش گرم باشد . که بلند شد و امد کنارم ایستادو مهم شد . روی پنجه ی پاهاش می ایستاد تا رد نیدل را  تا توی دهان مادرش بگیرد . تزریق نکردم . نیدل را برگرداندم سر جایش .  کمی این پا و ان پا کردم . گرافی را دوباره نگاه کردم . تا بنشیند . حالا انگار که ...
! - تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 3:28
چشمی برای دیدن،چشمی برای خندیدن.
بی نهایت : تدارک ازادی برای ذهن - تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 3:28
            انسان به دنبال بی نهایت است .بهتر بگویم انسان نیاز دارد بی نهایتی برای خود داشته باشد  .چون به بندِ حس و دریافتش درنیامده ست ، ان را قدرتمند  میداند. و به آن دخیل میبندد .رنگ هیچ دوره و تاریخی را به خود نمی گیرد پس آن را از آن خود میداند . و در این هستیِ تنگ دست ، دو چیز می تواند هم قد و...
از آدم ها - تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 3:28
    آخرِ انسان را صبح می دانست  .به همان اندازه که از جهانِ بی او ناامید بود .  انسان را در حدی بزرگ می دانست که راهِ ناامیدی و رها کردن و گذشتن را بر خودش کور کرده بود .
مدح - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 4:19
هر آدم زنده ای نبردی داره .
همان - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 4:19
مرگ ، مرگ بودنش را از یک بار بودنِ فرصت زندگی  دارد ؛ وگرنه که خواب هم همان می بود .
شنیدن - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 4:19
یکی از چیزهایی که میخ ماندگاریش را مابین ذوق ها و علاقه هام کوبیده و  خوشحالم که زمان در موردش هیچ غلطی نمی تواند بخورد ،  قصه است . می توانستم بگویم داستان .اما جنس این چیزِ یک چیز و همه چیز ، طوریست که با قصه جور است شاید چون ذوقم و حافظه ی تاریخی ام قصه را شنیدنی میداند و داستان را خواندنی و من ق...
با توام - تاریخ: 1395/11/21 ساعت: 4:19
و اما تو . پدیده ی پیچیده ی من ، قره العین الفروغ (!) ، عزیز جانم . عذر  مقدمه پُقدمه و آداب دانی  را همین اول کاری خواستم ..من همیشه برخلاف انچه که  میبینی از واقعیت بیزارم. نوعی  اکراه .به اندازه و به نوعی که از جرم و پلاک و بوی دهان یک کیس سرطانی  اکراه دارم ؛ به همان اندازه با واقعیت مشکل دارم ....
¿¿¡¡ - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 5:41
زمین از دلبران خالی ست یا من امتحان دارم ?
میر عسس - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 5:41
وقتی امتحان جزئی از اموزش نباشه ، کلیشه بشه ، چیزی باشه که فقط باید استاد از سر باز کنه و ما پشت سر بذاریم طبیعتا و کاملا مطابق انتظار نتیجه میشه همین .واقعا با هر میزانی از احتمال و از هر وری که قضیه رو ورانداز میکنم میبینم بعید میدونم واسه کار برم افریقای جنوبی ولی چرا باید بشینم دو صفحه علایم یه ...
مادگی - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 5:41
نیم ساعت بعد_لپ تاپو نذار رو شکمت.باشهنیم ساعت بعد_لپ تاپو نذار رو شکمت.باشهنیم ساعت بعد_نمیخای ازدواج کنی نکن لپ تاپو نذار رو شکمت.احساس مادگی کردم .
وصف - تاریخ: 1395/10/30 ساعت: 5:41
« ...زیرکی های شیطانی نداشت..»  ،  اینکه این وصف شریعتمداری ست از زبان سروش اهمیتی ندارد.اهمیتی هم بخواهد داشته باشد در حال حاضر ندارد که کلید فکرم را داده ام امتحانات قورت بدهند و چند روز دیگر پس دهند  . به هر حال می توانست وصف هر کسی باشد از زبان هر شخص دیگری .اما تصویری که این جمله برایم با خودش ...
زمان - تاریخ: 1395/9/22 ساعت: 4:06
توی یک آبان نود نوشته بودم تب باخبری از آینده ...
تجاهل - تاریخ: 1395/9/22 ساعت: 4:05
وقتهایی که تجاهل خوراک عقل باشد..
آتش به سوز سینه ی من باد میزند - تاریخ: 1395/9/22 ساعت: 4:05
هر چقدر اثر بخشی هر شفایی را به صفر برسانم ، هر چقدر هر دست معجزه گری را کوتاه کنم ، در برابر شعر هچنان تسلیم را انتخاب میکنم .*عنوان پیشنهاد ناخودآگاه بود .از صائب .
بیداری - تاریخ: 1395/9/22 ساعت: 4:05
هراسی که از تیرگی و ابهام ناخوداگاه هست به اندازه ی "آن" های بیداری ست .رمقی برای توضیح ندارم.سلطه ی فیزیولوژیک. .فقط همین را میدانم که کلمات همیشه پناه بوده اند .
چشمهای شب - تاریخ: 1395/9/22 ساعت: 4:05
مثل همین صدای ماشینهای نیمه شب که انگار از دهان غربت بیرون می آید ، مثل این سایه های حراف های در تحمل سکوت و بست نشسته در چله ی واقعیت زدگی من ، کتابهای مظلوم  این حرفهای محکوم به حبسی ابدی ، ذاتا زندانی ...

برچسب‌های مرتبط

زمان الوصل | زمان ثبت نام لاتاری | تجاهل الناس | تجاهل الزوج لزوجته | آتش سوزی به انگلیسی | تصادف منجر به آتش سوزی | بیمه آتش سوزی به انگلیسی | بیداری اسلامی | بیداری اندیشه |