انسان به دنبال بی نهایت است .بهتر بگویم انسان نیاز دارد بی
نهایتی برای خود داشته باشد .چون به بندِ حس و دریافتش درنیامده ست ، ان
را قدرتمند میداند. و به آن دخیل میبندد .رنگ هیچ دوره و تاریخی را به خود
نمی گیرد پس آن را از آن خود میداند . و در این هستیِ تنگ
دست ، دو چیز می تواند هم قد و قواره ی این بی نهایت دانسته شود : هر
وجودی که هر زمانی آن را خدا نامیده ست و زمان با آن آینده ی بی در و پیکرش
. . چیزی که در بی نهایت هست چیز پیچیده و عجیبی نیست .امید است . نسبیت
است و حد و مرزی که ندارد است .تمام احتمالاتی که می زاید و انسان چشم دارد
که یکی از انها همان مطلوبش باشد است .و این پناه بردنِ ناخودآگاه ، نوعی
عکس العمل دفاعی ست برابر قطعیتی که ناتوانیِ اراده را به انسان دیکته
میکند و به ناسزا میماند و مدام ندا میدهد و ندا میدهد و ندا میدهد که کار
از کار گذشته ست .
برچسب:
نویسنده: مهدی صفری
تاريخ: پنجشنبه
12 اسفند
1395 ساعت: 3:28