خرید بک لینک

و اما تو . پدیده ی پیچیده ی من ، قره العین الفروغ (!) ، عزیز جانم . عذر  مقدمه پُقدمه و آداب دانی  را همین اول کاری خواستم ..من همیشه برخلاف انچه که  میبینی از واقعیت بیزارم. نوعی  اکراه .به اندازه و به نوعی که از جرم و پلاک و بوی دهان یک کیس سرطانی  اکراه دارم ؛ به همان اندازه با واقعیت مشکل دارم .اما این را هم عمیقا معتقدم که بهترین جا برای  من زیر دماغ همین واقعیت است .همین است که گاهی تماما می بلعمش. حریصانه میکشمش توی ریه هام و حبسش میکنم .همین است که کار و درسم را و پلاک و جرم و بوی متعفن را به همان اندازه دوس دارم و از گزند خودم نگه شان میدارم و همین می شود که حق با تو باشد اگر مرا سهل انگار بدانی .در حالیکه این که تو سهل انگاری میدانیش ، این سکوت و غیبتِ احمقانه ی من در خداحافظیِ تو ، صرفا به پیشواز واقعیت رفتنِ من است . منی که این روزها برای دلتنگ شدن ، شکننده بود . اخرین ذره هام را نگه میدارم انگار .هر چند که این وضعیت برای منی که  احمقانه یا عاقلانه ، همیشه امیدوارم ، جای نگرانی ندارد و انقدر به ذات سینوسی زیستن آشنا هستم که خودم را نبازم و بنوازم که فروغ ، پوست این روزهای سخت را هم می اندازی .و من منتظر بودم تا مثل امروز ی برسد و من بتوانم بی بغض از حقیقتی که هستی بنویسم .حقیقتی از آبِ واقعیت گذشته.حقیقتی به اصالتِ دوست داشتنِ زیباییِ زنی که  دندانهای پوسیده اش را دیده باشی ، بوی عرقش را شنیده باشی یا درندگی و دغلش را دیده باشی . تو برای من در این اوجی . میدانی ،  آدم ها، به قدری که از متوسط بودن فراری هستند، به کسی نیاز دارند که بتوانند در برابرش متوسط باشند .به قدری که برای خوب بودن می جنگند به کسی نیاز دارند که بر بدی صحه بگذارد . به قدری که مقاومت میکنند به کسی محتاجند که برابرش تسلیم باشند. به قدری که میجنگند به کسی نیاز دارند که با او در صلح باشند .به قدری که میفهمند به کسی نیاز دارند که برابرش نفهمند. به قدری که بیدارند به کسی نیاز دارند که لالایی بداند . به قدری که به دنبال حقیقت باشند به کسی نیاز دارند که واقعی باشد .به قدری که به کمال دست اندازی می کنند ، به کسی نیاز دارند که نقص را در دستشان بگذارد .به قدری که زیبایی را دوست دارد به کسی نیاز دارد او زشتی را بنمایاند .به قدری که از خودش گریزان است به کسی نیاز دارد که با خودش آشتی باشد . به قدری که میخواهد یک باشد به کسی نیاز داردکه برای صفر بودن شآن قائل باشد . به قدری که قدرت دارد، به کسی نیاز دارد که در برابرش بتواد ضعف داشته باشد . به قدری که غرور دارد ،به کسی احتیاج دارد که برابرش فروتنی داشته باشد.به قدری که از نیاز بیزار است ،به کسی نیاز دارد که یتواند به او نیاز داشته باشد . تو برای من این همه ای .هر چند همیشه دور بودیم و هر چند فاتح عرصه ی قندان ها ( خنده ی کجکی و زورکی ) این دلخوشیِ بزرگ را آن ور فاصله ها برد ولی این را میدانم که حریفِ حقیقتِ من نخواهند شد. من دراز کشیده ام زیرِ دماغ واقعیت و از این موضع هم کوتاه بیا و بلند بشو نیستم . این حرف ها هم پاسخ نداشته باشد ترجیحا من راحت ترم . مگر آن ادبیات فاکرت که قفل بسته را باز می کند (!) .

برچسب: نویسنده: مهدی صفری تاريخ: پنجشنبه 21 بهمن 1395 ساعت: 4:19

صفحه بندی